واکسن 4ماهگی
امروز 92.1.10 و من از دیشب همش استرس واکسن زدن تورو دارم راستش بخای دوباره دارم ازآزمایش و واکسن میترسم یعنی همینکه درپوش سوزن سرنگ که برمیدارن و میان با پنبه ضدعفونی کنن ا.ن قسمت حالم بد میشه کلا از قیافه آمپول جماعت بدم میاد و میترسم
خلاصه اینکه تاصبح درست نخوابیدم با اینکه کلیم خستم بود چون رفته بودیم دلوار ولی خوب مگه فکر واکسن زدن توی جوجه میذاشت بخوابم اگه میذاشتن اصلا نمیبردمت تا واکسن بزنی خلاصه تا ساعت 3نصف شب که نگهبانی میدادم و صبح هم ساعت 5و 30 بیدار شدم و نشستم و بابای بدبختت بیدار میکردم تا ساعت 9 که بابام اومد دنبالمون و رفتیم دنبال مامانم و رفتیم بهداشت هفتم تیر تا واکسنت بزنن اول قد و ورپزنت کرد قدت 61 و وزنت 5800 کیلوگرم بود و میگفت همه چیزات طبیعیه شکر خدا عشق مامان ولی بعدش گفت برو واکسنش بزن منکه در رفتم و تورو دادم دست مامانم زنی که واکسن میزد به گمانم یکم ناوارد بود چون همینکه سوزن زد مگه دیگه تو ساکت شدی چنان گریه میکردی که سیاه میشدی و ضعف میکردی بعدشم که اومدیم خونه مگه میتونستم دست به پاهات بزنم یا مامیت عوض کنم از گریه سیاه میشدی که دلم کباب میشد
تا 2 روز همینطور بودی چقدر حموم بردمت و روی پاهات یخ گذاشتم وتااینکه روز سوم یعنی 12.1.92 بهتر شدی ولی پات زیاد حرکت نمیدی واکسن به پای سمت راستت زد


واکسن 4ماهگی
